نوشته های دلتنگی |
به وبلاگ دلتنگی خوش آمديد |
![]() خبری ازت نبوده ، خيلی بی تاب تو بودم
اومدم سراغت اما ، پره گريه شد وجودم
خيلی دلتنگ تو بودم ، گل مهربون و نازم نميدونم چرا اينجام ، يا اصلا چم شده بازم
اون همه قول و قرارو ، اومدم يادت بيارم اما انگار ديگه راهی ، واسه برگشتن ندارم
اينجا گل بارونه امشب ، چقدر اين فضا غريبه چرا من هيچی نميگم؟؟؟ ، چرا ميخندم؟؟؟ عجيبه
آخه مجبورم بخندم ، کسی اشکامو نبينه حالا کو تا باورم شه ، سرنوشت من همينه
به نظر مياد که امشب ، از قلم افتاده باشم آرزوم بود که من امشب ، پيش تو وايساده باشم
چه لباس های قشنگی ، بهت مياد چقدر عزيزم تو ميخندی و من از دور، دارم اشکامو ميريزم
خوش سليقه هم که بودی ، آره بهتر از من اونه سرتره ازم ميدونم ، اون که ميخواستی همونه
تازه فهيدم حسودم ، دست تو تو دست اونه ای خدا انگاری اونم ، نقطه ضعفمو ميدونه
حالا تو دست تو حلقست ، دست اون حلقه تو دستات يا من اشتباه ميبينم ، يا دروغ بود همه حرفات
بله رو بگو گل من ، تو ازم خيری نديدی آرزوم بود که ببينم ، تو تو رختای سفيدی
حالا هر دو حلقه داريم ، تو تودستت من تو چشمام تو زدی من اما موندم ، زير قولت روی حرفام
برو خوشبخت شی عزيزم ، تو ازم خيری نديدی آرزوم بود که ببينم ، تو تو رختای سفيدی
بله رو بگو گل من ، بگو و شرش رو بکن من وزندگی بی تو ، باورم نميشه اصلا
داره سردم ميشه کم کم ، خيسه از اشکام لباسم همه گريه هامو کردم ، اشکی هم نمونده واسم
ميزنم بيرون از اينجا ، بله رو ميگی نباشم ميرم اون بيرون يه گوشه ، دست به دامن خدا شم
بله رو گفتی تموم شد ، ديگه اين آخره کاره هی ميخوام بگم مبارک ، ولی بغضم نميذاره
هق هقم تبريک من بود ، من واسه تو گريه کردم قطره قطره های اشک رو ، به تو امشب هديه کردم
امشب تو جشنت عزيزم ، نميدونی چی کشيدم اما کاش اشکام نبودن ، تو رو واضح تر ميديدم
ديگه چشمام نميبينه ، دستم هم نمی نويسه دلخوشيم همين يه نامه ست ، گر چه اينم خيسه خيسه
آخرين جمله ی نامم ، اينه از ته وجودم برو خوشبخت شی عزيزم
خيلی عاشق تو بودم ...
+نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:52 توسط دلتنگ |
خاکم نکنید بزارید اونم برسه بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه خاکم نکنید هنوز عشقم روندیدم این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدم تابوت منو بزارید اونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره اشکای اونو کی به جای من کنه پاک خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک خاکم نکنید بزارید اونم ببینه پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم تو این جشن خشک و خالی اون رو به خدا سپردم بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید روی سنگ قبرم آینه و شمعدون بزارید میبینی چی شد عشق ما دو تا عاشق تو مرد
+نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:39 توسط دلتنگ
دَست تـوُ دَر دَست دیگـَرے ... بـﮧ هیـچ کَـس وَفـآ نـَدارَنـد...
+نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:15 توسط دلتنگ تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتفاقِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهای بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
+نوشته شده دردوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 19:5 توسط دلتنگ |
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ، می شود آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست تا بعد ، بهتر می شود فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
+نوشته شده درچهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 19:20 توسط دلتنگ |
+نوشته شده درچهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 0:10 توسط دلتنگ |
دلتنگم آنقدر دلتنگ که احساس بی کسی میکنم نمیدانم دلتنگ چیستم فقط میدانم آنقدر دلتنگیم زیاد است که سراسر وجودم را پر کرده است احساسی تلخ که حتی با شیرین ترین شکلات ها هم از بین نمیرود میخواهم ببینمش در کنارم اما ... اما چه حاصل که او مرا دوست ندارد مرا نمیخواهد مرا نمیبیند دوس دارم برایش حرف بزنم اما ... او برایم وقتی ندارد گوشی برای شنیدن سخنانم ندارد ولی من با همه ی اینها از جان خود بیشتر دوست میدارمش حتی از جان شیرین خود
+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 13:34 توسط دلتنگ |
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی .... تنها تو به صدايم گوش می دهی .... برايت از چه بگويم ؟؟؟ از بی وفايی روزگار يا از دل کوچک تنهايم ؟؟؟ تو هم خواهی رفت .... و من می مانم و دنيای تنهايی ..... تا به کی انتظار تا به کی انتظار تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بيايی ؟؟؟ شايد من اشتباه می کنم !!! دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی تا برای آخرين بار در آغوشت گم شوم .... تا برای آخرين بار دستان گرم و پر محبت را با تمام وجود در بر گيرم و با تمام وجود احساس کنم .... چه زود فراموش شده ام انگار سالهاست که من مرده ام
+نوشته شده درجمعه چهارم آذر 1390ساعت 18:56 توسط دلتنگ | |
آبی تر از آنم كه بی رنگ بميرم از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسی نيست كه اين گونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ پروفايل دلتنگ آيدی دلتنگ نوشته هاي پيشين هفته چهارم خرداد 1391 هفته سوم خرداد 1391 هفته دوم خرداد 1391 هفته اوّل دی 1390 هفته چهارم آذر 1390 هفته اوّل آذر 1390 هفته چهارم آبان 1390 هفته چهارم مهر 1390 هفته اوّل مهر 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته اوّل شهریور 1390 هفته سوم مرداد 1390 هفته دوم مرداد 1390 هفته دوم تیر 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته سوم خرداد 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته اوّل اردیبهشت 1390 هفته چهارم فروردین 1390 هفته سوم فروردین 1390 آرشيو موضوعي امروز ... فردا ... کوچه چیکار کنم .... شعله ی شکسته دیگر ... هیچکس انا لله و انا اليه راجعون تو را نمی بخشم چی به روز من آوردی ... يه نفر ... تولد ساحل جدايي دلتنگت شده ام .... برای ديدن تو ... دلتنگم ... چگونه پیدایت کنم ؟ تنهایي دلتنگی ... تنهايی ... باید فراموشت کنم ... پشت لبخند ... دَست دَر دَست دیگـَرے ... وقتی تو نيستی ... خاكم نكنيد ... حلقه ... سربازی ... پيوندها |